رضا قليخان هدايت

1127

مجمع الفصحاء ( فارسي )

با خوبى و كرشمه و كشى بود مدام * گردان ميان باغچهء سرور ز من فرخنده اخترى كه ز بهر مديح او * بادام و پسته جمله زبان گشته در دهن در فطنتش چو گاه كياست نظر كنى * گويى كه هست موى بر اندام او فطن 278 شهابى سمرقندى اسمش شهاب الدّين احمد بن مؤيد و مولدش نسف اما اصلش از سمرقند است و نى خامه‌اش ، سمرقند از اماجد حكما و اعاظم فضلاى زمان خود بوده و سلاطين معاصرين خود را مداحى مىنموده گويند صاحب ديوانست ديوانش مانند ساير متقدّمين در ميان نيست و اشعارش در برخى تذكره‌ها قليلى ثبت است از جمله در آتشكده چند بيتى از قصيده نونيه او آورده است و در تذكره‌هاى ديگر نيز شعرى كه بايد از وى ننوشته‌اند مجموعه‌يى بدست افتاد چند قصيده از وى در آن ديده شد شاعر خوبيست و صاحب طرز مرغوبى از اشعار وى آنچه بالنسبه پختگى دارد درين كتاب ثبت مىشود . در مدح قلج طمغاج خان حاكم شهر سمرقند هلال عيد پيدا شد ز روى قبهء خضرا * بسان زورق سيمين روان در نيلگون دريا شب از مه گشت با زينت چو دست هندو از ياره * هلال از عكس خور روشن چو سيمين ساغر از صهبا فرورفته چو حورا مهر و چون گيسوش مانده شب * هلال اندر افق رخشان چو گيسو بند آن حورا چو مهر از اجتماع مه سوى مغرب شتابان شد * تو گفتى دخترى شاهد بجست از چنگل عنقا